خموشانه

حق سکوتی برای نگفتن و ندیدن

ادامه موج تورم ها؛ افزايش 40درصدي قيمت نخ پنبه در بازار داخلي

قيمت نخ پنبه در بازار داخلي طي چند هفته گذشته بيش از 40 درصد افزايش يافته است.

بابك صبوري ـ‌ عضو انجمن صنايع نساجي ايران ـ در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اعلام خبر بالا گفت: متاسفانه كمبود پنبه در بازار داخلي و دشوار شدن واردات نخ پنبه از هند باعث شده كه قيمت اين محصول در بازار داخلي طي چند هفته اخير بيش از40 درصد افزايش يابد.

وي افزود: افزايش 40 درصدي قيمت نخ پنبه و كمبود پنبه در بازار داخلي به شدت فعاليت واحدهاي توليد پوشاك، رنگرزي، بافندگي،‌ نساجي و حتي ريسندگي را تهديد مي‌كند.

او عنوان كرد: از سوي ديگر برخي از واحدهاي ريسندگي و برخي تجار كه اقدام به واردات نخ پنبه مي‌كنند، اين محصول وارداتي را در انبارهاي خود دپو كرده‌اند تا با بالا رفتن قيمت آن در بازار داخلي، آن‌را فروخته و به سودهاي كلان دست پيدا كنند.

به گفته وي اين در حالي است كه بيش از پنج هزار واحد بافندگي در سراسر كشور در حال فعاليت هستند.

صبوري همچنين با انتقاد از اقدام وزارت جهاد كشاورزي در ممنوع كردن واردات پنبه به كشور گفت: به نظر مي‌رسد علاوه بر پنبه، منسوجات پنبه نيز شامل اين ممنوعيت شده‌اند.

به گفته اين عضو انجمن صنايع نساجي، ايران پنبه موردنياز خود را از ازبكستان و پاكستان و نخ پنبه را نيز عمدتا از هند وارد مي‌كند.

پيشتر محمد مروج – رييس هيات مديره انجمن صنايع نساجي ايران – نيز در گفت‌وگو با ايسنا با انتقاد شديد از وزارت جهاد كشاورزي گفته بود: در شرايطي كه صنعت نساجي كشور با كمبود شديد پنبه مواجه است، وزارت جهاد كشاورزي در اقدامي عجيب واردات پنبه به كشور را دشوارتر كرده است.

به گفته وي بر اساس اعلام وزارت جهاد كشاورزي پنبه همانند محصولاتي مانند آدامس است كه بايد براي واردات آن از اين وزارتخانه مجوز لازم را گرفت، در حالي كه اين دو محصول اصلا با هم قابل مقايسه نيستند.

Advertisements

فيس بوك رسما از كاربرانش به دليل قطعي اخير عذرخواهي كرد

فيس ‌بوك تلاش كرد برخي از 500 ميليون كاربر اين شبكه اجتماعي را با توضيح درباره قطعي دو ساعت و نيم اخير اين سايت آرام كند.

به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين شركت براي اين حادثه كه پنج‌شنبه گذشته روي داد، عذرخواهي و آن را بدترين قطعي اين شبكه اجتماعي در بيش از چهار سال گذشته توصيف كرد.

به گفته رابرت جانسون، مدير مهندسي نرم‌افزار فيس بوك، اين قطعي ظاهرا حاصل مديريت خطاي نادرست بود كه دربرگيرنده يك سيستم بررسي كننده ارزش‌هاي پيكربندي بود و خسارت‌هاي بيش‌تر از آنچه را كه ترميم كرده بود، به همراه داشت.

وي با ابراز اميدواري كه چنين مشكلي مجددا روي ندهد، عنوان كرد فيس بوك در حال بررسي طراحي‌هاي جديد براي سيستم هاي پيكربندي‌اش است.

به گفته ناظران صنعتي، كاربران فيس بوك كه با اين قطعي دو و نيم ساعته روبه‌رو شدند، مانند معتاداني بودند كه در مرحله ترك به‌سر مي‌بردند زيرا بيش از 500 ميليون كاربر فيس بوك به اندازه‌اي به ارسال به‌روزرساني وضعيت درباره خود و مطالب جالب ديگر عادت كرده‌اند كه مطمئنا دوست ندارند اين سايت شبكه اجتماعي از كار بيفتد.

صابر عباسیان را آزاد کنید

مهندس محمد صابر عباسیان , رییس ستاد 88 فارس و عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی از 17 اسفند تا کنون در بازداشت به سر می برد. با عضویت در کمپین در خواست آزادی او شاید گامی برای آزادیش یا حداقل تسلی خانواده او برداشته شود.

http://www.facebook.com/Saber.Abbasian

موسوی و جنبش سبز می‏خواهد ریشه را بکند نه آن را قطع کند

در یکسال گذشته بارها شاهد بودیم که مهندس موسوی با ادامه مبارزه گاها سرعت آن را کم کرد. فراموش نکنیم که در چند ماه اول بر شتاب تاکید داشت اما زمانی که هزینه دادن مردم را جلو چشمان خود دید، کاهش سرعت و خزنده کار کردن را هر عاقلی بهتر می‏داند.

شاید در این میان کسانی بودند که همواره یا خارج از مرزها و یا داخل پستوهای خانه‏شان نشسته بودند و سرکوب مردم را در خیابان نمی‏دیدند و بوی خون جاری شده در خیابان‏های تهران و دیگر شهرستان‏ها به مشام‏شان نمی‏رسید و بر همه خرده می‏گرفتند که چرا لنگش نمی‏کنید!

ولی یک نکته را فراموش نکنیم پیروزی در 25 خرداد 88 اگر اتفاق می‏افتاد چه بر سر جنبش می‏آمد؟ نمی‏دانم تا حالا به این فکر کرده‏اید یا نه؟ 25 خرداد روزی است که نماینده ولی فقیه در سپاه از آن به عنوان بد ترین روز عمر خود یاد می‏کند و این نشان می‏دهد آن جمعیت به جز سکوت هر کاری دیگری که می‏خواست می‏توانست انجام دهد. صدا و سیما اشغال کند و هر کار. اما نکرد.

اگر جنبش در آن زمان به پیروزی رسیده بود مطمئن باشید جنبشی که هنوز همه ایران را فرا نگرفته پیروزیش مقطعی است و مانند درختی است که آن یا شاخه‏ای از آن را بریده‏اند و پس از بریدن رشد خواهد کرد و دوباره به جای خود بازمی‏گشت.

به خودتان و اطرافیانتان فکر کنید؟ واقعا خواسته شما در 25 خرداد با خواسته شما در شش ماه بعد از آن قابل مقایسه بود؟ سطح خواسته‏ها بالا رفت و مردم به همه فسادهای موجود پی بردند و در مقابل جریان نامشروع دولت کودتا تا دستور آیت الله خامنه‏ای صادر نشد نتوانست رای اعتماد بگیرد و حتی رئیس دولت کودتا برای رفتن به بهارستان مجبور به رفتن با هلی کوپتر کرد.

و در این یکسال شاهدیم این افراد کودتاچی که خون نداها و سهراب‏ها دامنشان را گرفته روز به روز بر علیه خود بلند شده و دست‏های پلید و سیاه خود را بیش از پیش نمایان کرده‏اند.

«گسترش آگاهی‏ها؛ استراتژی جنبش سبز» این شاید تنها یک جمله باشد اما از هوشمندی مهندس موسوی خبر می‏دهد زیرا تنها گسترش آگاهی و آگاه سازی مردم است که می‏تواند همه را با جنبش همراه کند و در این یکسال هم همگی شاهد رشد روزافزون جنبش در زیر پوست شهر بوده‏ایم.

دولت هم هر روز فشارهای بیشتری بر مردم وارد می‏کند و این باعث شده حتی آن قشری که با گرفتن چند هزار تومان پول حاضر به رای دادن به احمدی نژاد شده بود این بار به صف مخالفان بپیوندت و باید گفت استرانژی جنبش سبز همه گیر کردن و ریشه را هدف قرار دادن است زیرا اگر این روند پیش رود این دیکتاتوری ریشه کن خواهد شد نه قطع!

البته ممکن بسیاری از دوستان خارج نشین بر استراتژی جنبش سبز خرده بگیرند اما واقعیت را ما می‏بینیم رشد روز افزون جنبش و «تسریع ریزش مخالفان جنبش»

بسته اند آزادی را

پشتِ فرمانم
می‌ایستم، می‌رانم
توی کوچه‌های تنگ
زیرِ لب بیتی از حافظ را می‌خوانم،ا…» دیو چو بیرون رود فرشته در آید »

رادیو می‌گوید از هوا ،ا
به اتمام یک کوچۀ باریک می‌رسم.ا

با زبانِ دیروزی،ا
رادیو پخش می‌کند پندهای پوسیده را.ا

زوجِ جوانی دست تکان می‌دهند
می‌ایستم،ا

صبح به خیر
لطفاً
میدانِ آزادی،ا

پشتِ چراغ قرمزی می‌ایستم
درب ماشین باز می‌شود
بسته می‌شود،ا

و باز،ا
باز می‌شود، بسته می‌شود،ا
ندا می‌آید
کسی را نمی‌بینم،ا
روحی سرگردان
صورتی خونین با چشمانی باز ،ا

می‌گوید:ا

شلوغ است خیابانها
بسته‌اند آزادی را

شعر از علی سپاسی
طراحی پوستر از احسان یزدان

بدون عنوان ما بیشماریم

پ.ت: این مطلب در هیچ قالب ادبی و نگارشی گنجانده نمی‏شود

نصف زندگی ما با رعایت نکات امنیتی میگذره! حواست باشه فلان چیز باز باشه بعد فلان سایت رو باز کنی! حواست باشه فلان چیز رو تو کیف نگذاری! حواست باشه فلان ایمیل رو با ایمیل خودت نفرستی! مواظب وبلاگت باش این مطالب را با نام خودت منتشر نکن! به کسی نگو این وبلاگ و سایت مال کیه! یادت نره بعد که خوندیش پاکش کن، چیزی اینجا تایپ نکن! تو کوچه مراقب سایه پشت سرت باش و مواظب باش …

به خدا ما آدم نکشته ایم. آقا به خدا ما دزدی هم نکرده‏ایم.

پس چه غلطی کردی؟

هیچی بخدا گفتند شما داری برای تعالی وطن کار میکنی. برای سیلی زدن به دشمن

خب پس مرگت چیه؟

من که گفتم نه من کسی رو کشتم و نه ما

وقت ما رو نگیر برگرد سرجات!

آقا وایسا. آقا بخدا حرف داریم. م م ما د د درم…

تو رو بخدا در رو باز کنید میخوام دو کلام حرف بزنم. دیونه شدم!

] باز چرخش زمان و باز تکرار و باز «ما بیگناهیم» و باز «ما کاری نکردیم»[

آقا ما همه بچه مسلمونیم

حتما ما هم کافر بی‏دینیم؟

شما آقا؟ نه. شما …

]و چه تسبیحی میچرخاند و زیر لب چه زمزمه میکند؟[

آقا آقا

بذار حرف دلم رو بزنم بعد شروع کن. اصلا چطوره به من فحش بدی؟ نه یا میخوای آب یخ بریزی روی بدنم آخه از این متنفرم. چرا اصلا من رو از پا آوزیون نمیکنی؟ یا میخوای من رو خلاص کنید؟ کسی هم نمیدونه چه اتفاقی افتاده. منیژیت یا ایست قلبی یا هر کوفت و زهر ماری.

نه خلاص نکنید! مامان و آبجی …

آقا میخوای خلاص کن میخوای نکن. میخوام فریاد بزنم همه دنیا بفهمند.

نه فریاد خوب نیست اونا دشمنن دشمن خوشحال میشم مگه ما نیومدیم سیلی به دشمن بزنیم؟

گور بابای دشمن. اصلا گور بابای تو آقا. گور بابای مسوولیت اون دو تا. گور بابای کی بگم دیگه؟

اصلا یه سوال؟ تا حالا سایه تعقیبت کرده؟ آدمهایی بودند که کار وزندگیشیون تاکسی عوض کردن پشت سر تو باشند؟

آدمهای که همراه تو یعنی پشت سر تو بیاند حافظیه؟

اونا که برن پشت نارنج‏ها بشینند؟

یا اونایی که واسه پیچیوندنشون تا کلبه میری؟ یا نه خدا اونایی که شکمشون گنده است و پیراهنشون روی شلوار دیدی چه شکلی میشن وقتی از پشت سروهای خیابان حافظ به سمت دروازه قرآن کشون کشون میاند بالا؟

تا حالا فحش اونا رو حس کردی؟ «فلان فلان شده برو گمشو تو یه خرابشده‏ای من رو دنبال خودت نکش!» گور بابات مگه من گفتم با من قایم موشک کنی؟

لامصب دست بردار دیگه رسیدیم دروازه قرآن. دارم از نفس می‏افتم. فحش رو که شنیدی دست بردار شدی یا اینکه توی کوچه های جمهوری رفتم؟

آقا ایمیل میدونی چیه؟ آره. آره همون که هک میشه و دودمان یکی رو باهاش به باد میدن. میدونم همه جای دنیا اینجوریه. اصلا دلگیر نیستم محتویاتش بشه پرونده و هوار صفحه سوال که باید جواب بدم.

آقا اس ام اس میدونی چیه؟ نه اون نه. همون که پیامک بهش میگن دیگه. همون که چند صد صفحه‏اش الان ضمیمه این پوشه است. متوجه هستی که؟

آقا خسته نشی من دارم اینا رو میگم. بازم خوب که شک کردم دیگه به کسی اس ام اس ندادم و گرنه بیشتر خسته میشدی. راست میگی حق با توئه این همه سوال میذاشتم برای چی؟

آقا این اسمی که گفتی هر چی در موردشون میدونم بنویسم. نوشتم طفلکی همه دوستان من هستند الان چند روزه ازشون خبر ندارم؟ راستی تو دنیا الان روزه یا شب؟ اینجا چی؟ شب؟

میشه خفه شی؟

آقا قراره من همه رو ببندم به فحش. همونجور که این دم دری همیشه به من فحش میده. همونجور که … آقا ما بی گناهیم آقا ما مسلمونیم آقا کسی رو نکشتیم! مفهومه؟

ما گناهمون آوردن اونایی بود که به زور راضی شدن بیان و اعتماد کنند. گناهمون اینه که همراه با اون برگ که دزدید همه اعتقاداتمان رو هم دزدید. گناهمون اینه که دوستام رو به خاطر یک سوال کشتید. آقا ما بیگناهیم؟ میفهمی یا فریاد بزنم. ما بشماریم. ما بیگناهیم. ما سیلی زن به دشمن بودیم. ما شاد بودیم.

آقا دین و ایمان و زندگی و دوست و عزت و امنیت و شرف و شادی و … هرچی رو که دزدیدی بیا و پس بده!

ما بیشماریم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم

استنکاف موسوی از مذاکره با وحید

سایت آگاه سازی در مطلبی با عنوان آشنايي با اعضاي بیت رهبری(۲) نوشته است: گفتنی است در ماجرای ترور سید علی حبیبی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی در عاشورای خونین سال 88 تهران و به دنبال ممانعت دستگاه های امنیتی از تحویل جسد او به خانواده اش، در نیمه های شب با منزل خواهر مهندس موسوی تماس گرفته می شود.

فرد پشت خط خود را یکی از اعضای دفتر آیت الله خامنه ای معرفی و اعلام می کند که «آقای وحید قصد دارند تا به نمایندگی از مقام معظم رهبری با مهندس موسوی صحبت کرده و مراتب تسلیت ایشان را اعلام کنند.»

با استنکاف مهندس موسوی از گفت و گو با وحید، یکی از مشاوران او با وحید صحبت می کند و پس از قطع تماس اعلام می شود که مسئول اجرایی بیت رهبری برای گفت و گو یا آنگونه که خود می گوید عرض تسلیت قصد دارد به منزل خواهر موسوی بیاید.

با اطلاع از این امر مهندس موسوی اقدام به ترک منزل خواهری می کند و به دو تن از مشاوران خود برای گفت و گو ماموریت می دهد.

نتیجه حضور سردار وحید در منزل خواهر مهندس موسوی و مذاکرات چند ساعته او با خانواده مرحوم حبیبی و مشاوران مهندس موسوی، تحویل پیکر آن مرحوم در نیمه های شب و دفن ناگهانی او در صبح روز بعد بود.